پادشاه و غلام در کشتی
6 بازدید
0 لایک
داستان کوتاه
پادشاهی با غلامی در کشتی نشسته بود. غلام از ترس دریا گریه میکرد و کشتی را به لرزه میانداخت. پادشاه هرچه آرامش کرد فایده نداشت. تا اینکه یکی از همراهان گفت: اگر بگذارید او را به دریا بیندازم؟ پادشاه اجازه داد. غلام را به آب انداختند، چند بار غرق شد، سپس نجاتش دادند. آنگاه غلام کنار تخته نشست و دیگر گریه نکرد. پادشاه پرسید این چه ترفندی بود؟ گفت: چون طعم غرق شدن را چشید، قدر نجات را دانست.
https://allforyou.ir/post/1863