حکایت ثروتمندزاده و فقیرزاده | گنجینه سخن

ثروتمندزاده و فقیرزاده

8 بازدید 0 لایک داستان کوتاه
ثروتمندزاده‌ای سر قبر پدرش نشسته بود و با فقیرزاده‌ای که سر قبر پدرش بود مناظره می‌کرد. گفت: قبر پدرم سنگ مرمر و خشت فیروزه است، قبر پدر تو خشت خام و خاک. فقیرزاده گفت: تا پدرت از زیر آن سنگ‌ها بجنبد، پدر من به بهشت رسیده است.
بازگشت به خانه
https://allforyou.ir/post/1856

مطالب تصادفی

عملیات موفق