دزد باورها
5 بازدید
0 لایک
داستان کوتاه
دزدی بستهای دزدید که در آن چیز گرانبهایی و دعایی بود. بسته را به صاحبش بازگرداند. رفقایش گفتند چرا مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت این دعا مال را حفظ میکند. من دزد مال او هستم، نه دزد دینش. اگر باور او را خراب میکردم، دزد باورهایش شده بودم و این انصاف نیست.
https://allforyou.ir/post/1846