حکایت حاتم طائی و بخشندگی | گنجینه سخن

بخشندگی حاتم

4 بازدید 0 لایک داستان کوتاه
از حاتم طائی پرسیدند: کریم‌تر از خودت دیده‌ای؟ گفت: آری، مهمان غلامی یتیم شدم که ده گوسفند داشت. یک گوسفند کشت و پخت. قطع‌ای خوشم آمد و گفتم این بسی خوش است. غلام یک‌یک گوسفندها را کشت و آورد. گفتم چرا؟ گفت: تو چیزی را خوش داری که مال من است و من در آن بخل کنم؟ حاتم سیصد شتر و پانصد گوسفند به او داد اما گفت: او هرچه داشت داد، من اندکی از بسیار.
بازگشت به خانه
https://allforyou.ir/post/1850

مطالب تصادفی

عملیات موفق