سنگریزههای رباخوار
5 بازدید
0 لایک
داستان کوتاه
دختر بازرگانی به رباخوار بدهکار بود. رباخوار گفت دو سنگریزه در کیسه میگذارم، یکی سفید و یکی سیاه. اگر سیاه برداری، بدهی صاف میشود و با من ازدواج میکنی. دختر دید رباخوار دو سنگ سیاه در کیسه گذاشته. سنگی برداشت و عمداً انداخت. گفت: به سنگ باقیمانده نگاه کن؛ سیاه است، پس من سفید برداشتهام. رباخوار ناچار پذیرفت.
https://allforyou.ir/post/1841