حکایت کوتاه درباره غیبت و بدگویی | گنجینه سخن

بدگویی و تیر

5 بازدید 0 لایک داستان کوتاه
یکی نزد حکیمی آمد و گفت: خبر داری فلانی درباره‌ات چه‌قدر غیبت و بدگویی کرده؟ حکیم با تبسم گفت: او تیری به سویم پرتاب کرد که به من نرسید؛ تو چرا آن تیر را از زمین برداشتی و در قلبم فرو کردی؟
بازگشت به خانه
https://allforyou.ir/post/1839

مطالب تصادفی

عملیات موفق