آینه و پنجره
5 بازدید
0 لایک
داستان کوتاه
جوان ثروتمندی نزد روحانی رفت. روحانی او را به پنجره برد و پرسید چه میبینی؟ گفت: مردم و گدای کور. سپس آینهای به او نشان داد و پرسید چه میبینی؟ گفت: خودم را. روحانی گفت: پنجره و آینه هر دو شیشهاند، اما آینه پشتش نقره دارد. وقتی شیشه فقیر است، دیگران را میبیند، وقتی نقره دارد فقط خود را میبیند. پوشش نقره را از چشمت بردار تا دیگران را ببینی.
https://allforyou.ir/post/1833